بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
307
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
مذاق دارد كه ارباب سخن و اصحاب قلم از راه وفاق ( با آن « 1 » ) وجه نفاق در ( اول مكاتبت « 2 » ) و مبادى مخاطبت « 3 » به جهت نسبت « 4 » رسالت و ترتيب عبارت و عرض قدرت و مهارت بىآنكه ( بر صحيفهء دل « 5 » ) از آن وسم اثرى و در ممالك جنان « 6 » از آن رسم خبرى باشد ( مىنويسند ، و خوش آن شيوه كه مألوف و عادت معروف « 7 » ) شده است ، و ديباچهء مفاوضات را « 8 » چون حتم مفضى « 9 » و قضاى مبرم از لوازم گشته ، بل كه « 10 » رازى است كه از راه نيازمندان « 11 » باملاى اخلاص در ميان « 12 » ، و پيغامى است كه از سر سوز خاطر مستمند بسفارت « 13 » عبارت تبليغ « 14 » مىكند ، و نه همانا كه هيچكس را برين مقالت جاى اعتراض باشد ، ( يا دل را هيچ وقت ازين اعتراض اقتدارى « 15 » ) ، كان « 16 » حب غير حبك زايلا * و كل فؤاد غير قلبى ساليا « 17 » ايزد تعالى ( جمعيت عطيت « 18 » ) كرامت كناد ، و از نعمت بقيهء عمر كه در جوار آن سعادت گذرد برخوردار ( گرداناد ، و الله ولى التوفيق « 19 » ) . * * * اگرچه « 20 » خدمتگار مىخواهد كه در شرح برح نزاع و نيازمندى بسعادت اجتماع شرعى « 21 » ، و بر عادت معهود به قدر مجهود ( در آن شيوه « 22 » ) خوضى كند ، و بدست بيان گرد سروپاى آن براند « 23 » ، و جمل و تفاصيل آن را چنان كه داند و چندانكه تواند بقلم در رقم گيرد ، و فضل ريزهء كه بدان متسمست هرچند ندارد
--> ( 1 ) ؟ ؟ ؟ ا از . ( 2 ) اوايل مكاتبات . ( 3 ) مخاطبات . ( 4 ) تشبيب . ( 5 ) صحيفه . ( 6 ) جان . ( 7 ) مىنويسد ، و خوشخوش آن شيوه سنتى معروف و عادتى مألوف . ( 8 ) مفاوضات . ( 9 ) مقضى . ( 10 ) بل . ( 11 ) نيازى دل نيازمند . ( 12 ) ضا ، مىنهد . ( 13 ) سا . ( 14 ) بتبليغ . ( 15 ) و دل را با هيچ ( ظ ، و يا دل را هيچ ) ازين حالت رأى اعراض افتد ، شعر . ( 16 ) ارى كل . ( 17 ) سائلا . ( 18 ) عطيت جمعيت . ( 19 ) گرداند ، و اللّه منجح ما طلبت به . ( 20 ) آخر - اگرچه . ( 21 ) شروعى پيوندد . ( 22 ) سا . ( 23 ) سخن برآيد .